خاطرات پلنگ صورتی
فکر میکنی همه حالشان خوب است . . فکر میکنی همه زیر تختشان یک تپانچه است و حالشان خوب است . . فکر میکنی روی پوستت یک فرشته خمیازههای کشدار میکشد . .
گوشی من بلوتوث ندارد
گوش من پرده ندارد که بشنوی همهجا سکوت است و در سکوت
همهی حفرههای من مسدود است
تمام سوراخها را گل گرفتهاند تا چاله پهن نشود تا حالمان مدام بهتر شود که میشود فکر میکنی بلوتوث چیز خوبی ست
کرمها فقط میخورند و نمیپرسند و این خوب است فقط نمیپرسند حتا از حال من نمیپرسند حتا موریانهها هم خوباند
وقتی افقی روی تخت که تپانچه خوب است که توی اتوبوس لباس صورتی خوب است خیال من جفت و جور است از جانب سوراخها و حتا یخ توی آبهای شور هم خوب است
ببین چهقدر فرشته خوب است چهقدر بادکنک آبی توی سرمای این گردی کلهام خوب است سوراخ چهقدر خوب است از بابت گوش هم خیالم راحت است . . . . برای پست نامهها هم عجلهای نیست . . برای سالهایی که نبودهام
آواز نمیخواندم سوتی پلنگ صورتی آرام آرام وقتی صدای برخورد کفشها تکاندهندهتر است از برق فشار قوی . . . میخواهند خوبم کنند میخواهند پردههای کرکره . . ولی بالهای فرشته که نیست . . . .
شنبه 11 مهرماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:1 توسط el





