تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
el
امکانات و ابزارها

لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي

که جامائیکا هم کشوری‌ست...

    پشتيباني

    قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

    Powered by
    Blogfa.com
    Online Template Builder
دل م برات خیلی تنگ شده پسر کوچولوی عزیز مامان

خاطرات پلنگ صورتی

فکر می­کنی همه حال­شان خوب است . . فکر می­کنی همه زیر تخت­شان یک تپانچه است و حال­شان خوب است . . فکر می­کنی روی پوست­ت یک فرشته خمیازه­های کش­دار می­کشد . .

گوشی من بلوتوث ندارد

گوش من پرده ندارد که بشنوی همه­جا سکوت است و در سکوت

همه­ی حفره­های من مسدود است

تمام سوراخ­ها را گل گرفته­اند تا چاله پهن نشود تا حال­مان مدام بهتر شود که می­شود فکر می­کنی بلوتوث چیز خوبی ست

کرم­ها فقط می­خورند و نمی­پرسند و این خوب است فقط نمی­پرسند حتا از حال من نمی­پرسند حتا موریانه­ها هم خوب­اند

وقتی افقی روی تخت که تپانچه خوب است که توی اتوبوس لباس صورتی خوب است خیال من جفت و جور است از جانب سوراخ­ها و حتا یخ توی آب­های شور هم خوب است

ببین چه­قدر فرشته خوب است چه­قدر بادکنک آبی توی سرمای این گردی کله­ام خوب است سوراخ چه­قدر خوب است از بابت گوش هم خیال­م راحت است . . . . برای پست نامه­ها هم عجله­ای نیست . . برای سال­هایی که نبوده­ام

آواز نمی­خواندم سوتی پلنگ صورتی آرام آرام وقتی صدای برخورد کفش­ها تکان­دهنده­تر است از برق فشار قوی . . . می­خواهند خوب­م کنند می­خواهند پرده­های کرکره . . ولی بال­های فرشته که نیست . . . .

شنبه 11 مهرماه 1388

el

 


[ ]
+
تقدیم به آن ها که ماندنی شدند

چهارشنبه­شوری

سفر از ابتدای شب نبود . . جاده که نمی­دانست اسم ِ. . . . هر شماره در تومار من که هستم؟ کجا بودم که پیدایم نشد دیگر؟ . . نشد شب­های تابستان . . . توی هر کوچه چهارشنبه­سوری . . توی چشم­ها ستاره­ای می­سوزد . . توی دست من . . دست . . . . زبان­م نمی­چرخاند . . . . حرف کلمه . . . حروف صدادار . . . . سفر . . شب­های پشت به گورهای کثیرالانتشار . . . .

نشر اکاذیب نیست این­که تن­م زخم دارد . . من هستم . . صدایی انکار من است . . صدایی توی خرخره می­سوزاند . . درد تو روی تن­م کذب نیست . . . . جنازه­ی من روی دست تو کذب نیست . . . . من توی همین دست­ها به دنیا آمدم . . همین دنیا . . گفتند ایران عزیز است . . گفتند انسان شرف دارد . . گفتند کلمه حرمت دارد . . گفتند . . و گفتند . . صداقت قیمت دارد . . خون قیمت دارد . . انسان . . انسان . . حرمت هر استخوان . . ولی استخوان توی گلویم . . فکر می­کنم کباب بره است این . . و آن شراب مسیح است . . من توی دست­هایی طعم مرگ را چشیده­ام . . توی دست­هایی حرمت تن را باخته­ام . . . . بعد هم گفتند خدا بزرگ­تر است . . . . گفتند ستاره­ها . . . . گفتند هر ستاره که بر زمین افتاد . . نقش رستم است . . گفتند بیا که عذای تو ست . . وای بر من که می­شنیدم . . . . تب داشتم که می­سوختم . . . . . اسب نبود بتازم به دشتی که نیامده باشم . . دیگر نگویند . . . دیگر دست نباشد در میانه­ی ما . . . . چیزی میان این­همه بادکنک می­شود می­رود بالا . . . . من تمام تو ام . . . . من تمام زخم­های تو ام . . . . من تمام شیون صدای تو ام . . . . بریز در من . . . من هستم که روی شانه­های من دانه­دانه بباری . . دانه­دانه بیاید ستاره­های عزیزت . . عزیز من . . . . حرمت هر کلمه . . صداقت هر لمس . . . . در لحظه­ی سفر . . . . بر قامت کشیده­ی تو . . من تمام تو هستم . . . . از تو نمی­گذرم . .

el


[ ]
+
شعر . . . .

زنجیر انسانی

این­جا خاک سفیده . . . . این­جا اوینه . . . تخت من سلول انفرادی بند 209 . . . . اونی که سوخت . . ترانه من بودم . . اونی که کشت . . من بودم . . صدای خش­خش مامان سهراب من بودم . . من بودم که نپرسیدم اسم پسرم چه بود . . من بودم که نفهمیدم بچه­ها هم بزرگ می­شوند . . که نفهمیدم همین بچه­کونی­ها که ما هستیم همین بچه­قرتی­های ژیگولو که از سوسک هم نمی­ترسیم هیچ­وقت نمی­ترسیدیم . . فقط پدر ترس داشت . . فقط بزرگ­شدن ترس داشت . . بعد من بودم که سیمینوف توی دست­م . . من توی دست­م چماق . . روی چمن­های پارک لاله و توی حوض­های گرم تابستان خیرات می­دادند . . ما هم بزرگ شدیم . . آماده برای اسماعیل . . آماده برای چهار طبقه زیر جهنم . . بزرگ شدیم و پدر ترس داشت . .سهراب­شدن توی دست­های پشمالو . . طوری­که همه خندیدند از خیسی شلوارهای­مان . . خون توی رگ­های­مان . . مو روی تن­های بالغ­مان . . بعد هم فقط برای تنوع که سر نبریدند . . پدر من بودم . . ترانه که می­سوخت . . . . بوی من بلند شد . . جیغ نمی­زدم فقط نمی­ترسیدم . . سوسک که ترس ندارد مامان . . ببین . . من که ترس ندارم . . من دختر­کوچولوی تو هستم . . پریا که گریه نمی­کنند . . نباید . . بچه که زدن نداره . . داره؟ . . ولی من بودم که می­زدم . . فکر می­کردم نمی­زنم . . فکر می­کردم درد نداره . . فکر می­کردم سیاوش از اون­ور آتیش در می­یاد و . . . . ولی ترانه سوخت . . ولی همه­ی دنیا اون دو­تا چشم قشنگ رو دیدن . . مث ابرای باهار گریه می­کردن پریا . . . . . پریا . . . . . . پریای نازنین . . . .

من گفتم گریه نداره بچه­ها . . گریه نداره که ژیگولوهای نازنین . . اینا همه­ش . . . . صبح که بیدار شیم . . . . زار و زار گریه می­کردن پریا . . من توی گلوی مامان سهراب رو می­گشتم . . من توی لحاف­م . . . . من همه­ی کفش­ها رو واکس زده بودم . . خرداد سال یک­هزار و سی­صد و هشتاد و هشت بود . . من نبودم . .

یک­شنبه 4 امرداد­ماه 1388

el


[ ]
+
امروز تاریخ است ....

روزنامه­ی سه ) حمله به تو  

 

¥

یک )

.

داشتم خورده می­شدم

کشو­های میز

لباس­های قدیمی

از ریخت افتاده­اند

.

بیا بریم بیرون

تو رو خدا بیا بریم بیرون

خیابان فرعی

بیا بریم

وسط ما چاله پهن می­کنند

بیا بریم بیرون

شرکت گاز

لوله­های گاز

چاله پهن می­کنند

.

گفتند ما زنده­ایم

گفتند خدا بزرگ است

بیا بریم

بیرون

بیا بریم بیرون

من باید يه چیزی بخرم

این را می­دانم

این اسم رمز است

.

نگفتند کجا چاله می­شود

نگفتند

فقط گربه­ها می­خواهند بروند

فقط يه چیزی باید خریده بشه

به من نگفتند گاز چه کسی

فقط

. . . . این اسم . . نشانه است

.

باید بمانی عزیز من

بریم

بهتره بریم يه چیزی بخریم

چاله­ها اصلن خیابان نمی­شوند

.

عزیزم! من رو بخور

بریم

خواهش می­کنم

این رمز

این لباس­های لعنتی

این­که من می­نویسم بپوشید

.

.

شعور چیز خوبیه

کی گفته تو دنیا آدم چاله می­خوره

کی گفته گربه­ها

کی اصلن

اسم رمز

اسم رمز

باید بریم

عزیزم!

یه چیزی باید می­خریدیم

.

.

دو)

.

به شاه­رگ­ها می­زنیم

می­گویند باید بزنیم

به دندان­های شیری نیش

می­گویند شیر بخورید

دنیا مال ما ست

می­گویند

.

.

این عقربه­ها

بگویید تمام شود لطفن

بگویید خدا بس است

بیشه­ها سرد و تاریک­اند

ما لیاقت ترس را نداشتیم

و کار خراب شد

خوب است که پا نمی­شود آخر

من چاله کندم

دوست­م بود

دوست­ش داشتم

گربه­ها جفت می­گیرند

شیر بخورد تا شیر بیشه­های دور و بر من . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دارم می­ترسم

دارم به سوی خودم نشانه می­روم

این نشانه است

گفتند شیر بشوید

گربه­ها می­میرند

این عقربه­ها

انگشت من

.

با اتوبوس می­رویم

برویم

بیا برویم

.

گفتند با اتوبوس

.

.

سه)

.

یک انتهای کلمه

بپوشید واژه­های

باید بمانی

بیرون

هوای تو خوب است

به جز تو

بیا برویم

بخوریم

چیزی بخریم

خیابان لعنتی


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!