شراب خانگی ِ ترس محتسب خورده
با عنوان فرعی ِ باستانشناس

¥
چندوقتی ست پیاده آمدهام
بچسبم به اين چهارپا
چندوقتی دیگر پیاده میآیم
راه در راه به انضمام ِ . . .
. . . هزارپایی شبیه چشم
و این که هیچسوراخی پرنمیشود
اینکه دعا میخوانیم و پشت ابرها سوراخ است
.
میشود بیاوری لطفن
میشود برهنه شوی
من بیشتر از همیشه
میآوری
.
.
اين خون در رگها لخته میشود
انگشتر به سمت پارگی
کم نمیآورم
بلندتر میشوم
در پیادهروی چشمها و فلسها
راه را بیجهت به حاشیه میبرم
با صورت جنینی یک مرد لاس میزنم
.
.
میشد
دوباره شیب را به حاشیه داد
انگار مرده بود
چشم به در داشت و به ورودی آبهای زهی
انگار مرده بود
.
به خود فکر کردهبود
.
.
دو)
.
معشوقهی من در کانالهای شعبده!
چرا قهر میکنی؟
.
به پیالههای شیر نگاه کردم در طشتهای بزرگ
برای استفاده از سپیدهدم و ژامبون تازه و هوای ماهی الگو
.
یکی باید امتحانش را خوب بدهد
.
معشوقهی من!
میخواهم ببوسمت
میخواهم فحشهای ناجور بدهم . . . . . . . . . . لازم میشود
حتمن
میخواهم کاری کنم
معشوقهی من!
باهم شیر بخوریم
اینجا بمان
.
من به طرز عجیبی در سرعت ناشیام
.
میخواهم با تو گرسنه نباشم
دوستت دارم
من این جام
من
. . الهام هستم
یکی باید امتحانش را خوب بدهد
لازم میشود
اینقدر دوستش دارم که میتوانم فکر کشتنش را داشته باشم
.
.
به شما فکر میکنم
لطفن به خاطر آورید
.
.
سه)
.
دستی . . . . روی آسیبهای شرم پرده کشید
اینجا
از روی خرابهها بلند میشوم
دانههای انگور
.
هر پوشیدنی برای ورود است
دروازههای کهنسالی در زیر پرچمهای ملی کلید میخورند
روشنایی در دسترس است
دستی برای پرچمها به اهتزاز درمیآید
هر پوششی برای مکیدن است
هیپیها توی پرچمها
.
.
به پیش میروم تا شاید جا بمانم
فاصله در ارتفاع مسلول است
خونم جواب نمیدهد
چرا حالیت نیست؟
چرا این همه سوراخ در پنبههای خیس نمیسوزاند؟
انگور میوهی پاییز است
گریز از وحشت تابستان
.
فرو میریزد
.
شب در تقاطع است
در تقاطع شلوغ میکنم
فرصت انکار نداریم
تیلههایم را جمع میکنم
جايی کناری لازم است
.
لعنتی! صدات من رو میکشه
لبهات رو بدوز . . . . به جاهایی از خودم
کاری نمیکنم
.
سوت میزنم که جايی برنگردد
کسی نفهمد که برگشتم
پس سوال میکنم
لعنتی! الان کجای منای؟ . . . . دقیقن
.
.
چهار)
.
عاشقهای لعنتی . . در ساعت پنج عصر . . وقتی هوا کمی سایه میگیره . .بلند میشن . . خودشون رو پهن میکنن تو خشتک شهر . . پا میذارن هرجا بشه رفت . . وقتی شد . . و رختخوابشون رو تو رویا پهن میکنن . .
خر توی گل گیر میکنه
خالکوبیهای شهر رونمایی میشه
و دخترا دوسپسراشون رو ول میکنن
.
کجا میرن؟
.
.
آسیبهای شرم در ساعتهای مختلف به خاطر میآورند
ساده و معمولی
با ضخامتی ازپیشتعیینشده
کاسهی سرم داغ میشود
داغ وقتی سایه همهجا رو پوشونده
.
و شهر در مکان جفتیابی ست
.
.
پنج)
.
به هرکس که میشود سلام برسانید
چون من تنهام
el
1385
[ ]
+ نوشته شده در ساعت16:53 توسط el
¥
Apaluss
و کتاب دعای میرحسین کبیر
Apaluss
و میفهمد که چه بازی کثیفی در دست دارد
Apaluss
و دکمههای کنار بخاری
و دکمههای پستاندار
نخ و سوزن
و حبابهای صابون
من به کجا میبرم از او
کهنهسال و دیرپا
به مرگ ماننده و
دور دستهای خودم میپیچم
از کلید میترسم
شترهای قافلهی هرات
سپید و عجب که ساعت هشت است صورت این مرد
.
و روی بلیطهای اتوبوس
راز بقا میبیند
Apaluss
سرمه توی دهان و استخوان روی استخوان
پاییز 1384
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت18:13 توسط el
قطعنامه –
کنفرانس اضطراری اعدام
خشونت، سرکوب، تجاوز و در نهایت اعدامهای گسترده در چند ماه گذشته در جمهوری اسلامی و اختناق شدیدی که بر مردم حاکم گشته است ما را بر آن داشت که با دعوت از تمامی هموطنانمان از آنان بخواهیم در این زمینه به یاری همدیگر بشتابیم.
از آنجاییکه تمامی ما ایرانیان نقاط مختلف ایران بی هیچگونه تمایزی، بهویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین و با هر عقیده و مرام و مسلکی که داریم با هم برابر هستیم، اگر در هر کجای ایران چوبهی داری بر پا شود بی هیچگونه قید و شرطی آن را محکوم میکنیم و تعهد میدهیم که با استفاده از تمام توان خود از همدیگر حمایت متقابل خواهیم کرد.
انجمن پژوهشگران ایران از تمامی افراد، گروهها، سازمانها، احزاب و تمامی فعالان و نهادهای حقوق بشری ایرانی در سراسر جهان دعوت میکند تا با امضای این قطعنامه صدای ایرانیان داخل ایران باشند که هر روزه زیر سرکوب حکومت جمهوری اسلامی هستند و فریادرسی ندارند. ما باید استفاده از امکانات و ارتباطات بینالمللی در راستای جلوگيری از اعدام و سرکوب گسترده در ايران به حمایت متقابل از یکدیگر برخیزیم.
انجمن پژوهشگران ایران
آدرس اینترنت
آدرس ایمیل
اخبار کنفرانس
http://www.aciiran.com/edaam1.htm
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:50 توسط el
خاطرات پلنگ صورتی
فکر میکنی همه حالشان خوب است . . فکر میکنی همه زیر تختشان یک تپانچه است و حالشان خوب است . . فکر میکنی روی پوستت یک فرشته خمیازههای کشدار میکشد . .
گوشی من بلوتوث ندارد
گوش من پرده ندارد که بشنوی همهجا سکوت است و در سکوت
همهی حفرههای من مسدود است
تمام سوراخها را گل گرفتهاند تا چاله پهن نشود تا حالمان مدام بهتر شود که میشود فکر میکنی بلوتوث چیز خوبی ست
کرمها فقط میخورند و نمیپرسند و این خوب است فقط نمیپرسند حتا از حال من نمیپرسند حتا موریانهها هم خوباند
وقتی افقی روی تخت که تپانچه خوب است که توی اتوبوس لباس صورتی خوب است خیال من جفت و جور است از جانب سوراخها و حتا یخ توی آبهای شور هم خوب است
ببین چهقدر فرشته خوب است چهقدر بادکنک آبی توی سرمای این گردی کلهام خوب است سوراخ چهقدر خوب است از بابت گوش هم خیالم راحت است . . . . برای پست نامهها هم عجلهای نیست . . برای سالهایی که نبودهام
آواز نمیخواندم سوتی پلنگ صورتی آرام آرام وقتی صدای برخورد کفشها تکاندهندهتر است از برق فشار قوی . . . میخواهند خوبم کنند میخواهند پردههای کرکره . . ولی بالهای فرشته که نیست . . . .
شنبه 11 مهرماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:1 توسط el





