تبليغاتX
 el
el
این جا که خانه ی من است
el
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي

که جامائیکا هم کشوری‌ست...

    پشتيباني

    قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

    Powered by
    Blogfa.com
    Online Template Builder
کی بازی رو شروع کنه؟!

کی بازی رو شروع کنه؟!

 

من جوراب دوست دارم

 

می خندم؟

تو به پهلوی دیگرت می چرخی؛ دست ت را زیر سر می گذاری و آهسته می گویی: مگه خنده داره؟

من هنوز بر خودم مسلط نیستم؛ خودم را روی تخت می اندازم و نفس عمیقی می کشم بلکه خنده ام بند بیاید. دست م را روی شکم ت می گذارم؛ با انگشت هایم بازی می کنم و به قیافه ی درهم تو نگاهی می اندازم . خنده ام می بَُرد؛ سرم را نزدیک تر می آورم و می گویم: بَده می خندم؟ حالا به تَرَکِ دیوار هم که شده؟ تو چرا این قدر جدی گرفتی قضیه رو؟

به طرف م برمی گردی و من مجبور می شوم دست م را بردارم، دست ت را تکیه گاه سرت می کنی و نگاه می کنی به صورت من.

-       چرا ما نمی تونیم یه شب با هم باشیم؟

-       ...

-       مسئله چیه؟ اگه من ...؟ من رو ...؟

-       من ... خُب من ... همین . فقط

 

بلند شدی. نشستی توی تخت خواب. به حاشیه روتختی خیره شدی و بلند گفتی:

-       عجب. که این طور. من فکر می کردم ... خَُب یعنی چی آخه؟

بلند شدم و نشستم کنارت؛ دست م را بردم توی موهایت و گفتم:

ولی تو که نیستی؟ هستی؟

همان طور که نشسته بودی؛ و فقط مردمک چشم هایت به طرف م چرخید. دوباره مردمک چشم هایت برگشت به سمتِ حاشیه ی رو تختی.

-       چه فایده؟ آخرش چی؟

دست م را پس کشیدم و دست هایت را گرفتم و خودم را انداختم روی سینه ت؛ دست ت را آرام بیرون کشیدی و بردی توی موهایم. همین طور که با موهایم ور می رفتی گفتی:

-       پس چی کار کنم من با تو؟

-       ...

خودم داشتم کلافه می شدم . اصلن چرا همان اول بهت نگفتم. تو گرم بودی؛ من هم گرم بودم. دست ت توی موهایم هنوز وول می خورد و پوست م با پوست ت در تماس بود.

ناگهان بلند شدم؛ دست م را بردم زیر چانه ات؛ سرت را کشیدم طرف خودم و گفتم: خُب. تو که نیستی؟ هستی؟

-       چی هستم ؟ نیستم؟

-       ...

-       نه. نه

-       پس حلّه

-       برای تو

-       برای من. و البته تو

بلند شدی. پایت را گذاشتی زمین، و نیم خیز شدی؛ دست ت را گرفتم و کشیدم ت طرف خودم و گفتم:

-       تو که این جوری نبودی. چه فرقی می کنه مگه؟ برای من که فرق نمی کرد. بهت گفته بودم. نه؟

-       که برات فرق نمی کنه؟

-       که برات مهم نیست.

-       برای ... ؟ ببین تا کجا؟

-       این مسئله حل شدنیه. خُب. ولی امشب که نمی شه هدر بره. می شه؟

بلند شدی. به طرف دیگر تخت رفتی.

بلند شدم.

یک شب تمام شد. همه چیز.

 

14 بهمن ماه 1384

el

 


[ ]
+
کافه های نیمه شب

 

24 اردی بهشت

 

کاش می دانست در هر نفس ش متولد می شوم

 


[ ]
+
داو اول < در کجای این ماجرای هندسی درونی باید زیست؟

آگاهی از امنیت و آزادی

 

Car nous sommes he sommes pas

چرا که ما در جایی هستیم که نیستیم

«پیر ژان ژو»

 

 

آیا آن زمان که جنسیت، رنگ های استعاره را باز می نمایاند؛ ما باز هم می توانیم و باید بر حقیقت جنسی پافشاری کنیم؟ آیا باید این استعاره را شدت بخشید؟ آیا قواعد گروه حاکم، باید و سزاوار است بر بازی ما – هر یک از ما – حکم فرما و توانا باشد؟ در هر صورت، هر زمان از این قواعد بهره گیریم؛ به آن ها جلا بخشیده ایم و به آن ها رسمیت داده ایم. و این گونه است پوسته ی خشکیده ی هر ماهیت برساخته. و این به ما – هر یک از ما – اجازه می دهد هر انسان را در هیئت پوسته اش ملاقات کنیم.

.

.

.

.

برای ورود به این بازی، نخست متنی را مبتنی بر تحلیل بازی یاد شده و پرسش مطرح در آن، آماده کرده بودم و قصدم این بود که متن را در el قرار دهم. و در نهایت در پی طرح و بسط بازی جدیدی بر آیم.

ولی با پی گیری جریان بازی از این عمل باز ماندم؛ واکنش سلبی، محافظه کارانه، و عقیم – به لحاظ استدلال منطقی – در برابر متن علی، از قرار دادن متن یاد شدهمنصرف م کرد گرچه امید داشتم متن هایی با رویکرد و زاویه ی برخورد متن علی – مخالف یا موافق! – راه را برای بحث جدی و درگیرانه باز کنند و پیش برند.

.

.

یقینن تعیین و تعریف مرزهای کلام، راهی به استقرار سرکوب گرانه و استعمار خواهانه ی تفکر ساخت گرا، به ما نشان می دهد؛ دری که ماهیت ش مفروض به قرینه ی شناسایی و تثبیت خود / دیگری است. که این فریضه، اصول بنیادین ساخت یقینی مرکز گرا را مشروعیت بخشیده و واجب الاجرا می خواند.

.

.

.

.

نمی دانم. .

آیا می توانم بد بین باشم؟ و آیا می توانم در پس این سوالی که بازی را جاری می کند؛ در پی یک استراتژی نظام مند یا بهتر است گفته شود نظامی گرا، باشم؟

مشتاق و مصر هستم تا شاید از این مجرا بتوانیم ظرفیت ها و محدودیت های چونین گفتمانی را استخراج کنیم.

و بد بینی من بیش از آن که به موارد ذکر شده در بالا بیاویزد؛ به نگاه و کنش نسبت به هویت جنسی و در پی آن مسائل منبعث از این رویکرد باز می گردد. چرا که این پدیدار هم مانند خیل عظیمی از مسائل مورد توجه ما – هر یک از ما به عنوان فردی حقیقی – گرفتار تظاهراتی سهل انگارانه، مصرفی، فاقد پشت گرمی اندیشگانی و توده گرا شده است.

.

.

.

یا به قول دوست عزیز «گاستون بشلار» :

اما آیا وجودی که دری را می گشاید، همان وجودی است که در را می بندد؟

آیا . . . . . .؟

 

اردیبهشت ماه 1387

الهام ملک پور


[ ]
+
شعر باید باشد

اشتباه من در انتخاب جنین م بود

دقت چشم با هر لیزر پاک می شود

دو قلوهای منجمد توی شیشه های نمکی باید برای من بس باشد

برای هر نفر به سوی مادرش باز باشد

وقتی نطفه ام پرت شد و وقتی خون م جواب انگشتر نمی داد

آتش قبیله روشن است همه چیز برای زبانی دیگر قهوه و شکلات هوای این زمستان

می توانم ببوسم ش

می توانم در هر آتش شکاف بردارم

گل های ساده ای از مزار خود باشم

شروع کنم دوباره شروع کنم

.

.

به اشتهای کنجکاوی ام اراده می دهم

به سمت های صورتی و بلوز بنفش اجازه ی عبور می خواهم

هر گوشه چشم باز کنم برای محیط نامحرم

حضور می دهم . . . . عبور می دهد . . . . ثانیه خالی ست

نفس می کشم . . . . نفس

.

طعمه ی عقاب روی سر مرد بیابان گرد

میز عصرانه آماده است

لباس های گرم بچه گانه هم آماده است

پسرم کیف ش را برمی دارد

پسرش بود آن که از جنین من ترسید

رفت تا چاله ای حفر شود

میان اطراف م ابر کوچک میل باریدن دارد

به او اطمینان می دهم همه چیز رو به راه است

سه شمع می خرم

سه تا شمع . . . . یکی صورتی . . . یکی نارنجی . . . . . یکی بنفش

این طور بهتر است

این طور گمان می کنم که این طور بهتر است

گمان می کنم که خوابیده است او و دوست دارم به چشم های بسته اش نگاه کنم

.

آب معدنی و یک دست شویی دو نفره

تمامی امکان ها به صندلی چسبیده است

اجازه ندارد بلند شود

اجازه ندارد سلام کند

اجازه ندارد شمع های تولدش را فوت کند

با هم به آسفالت می رویم

دوست دارم بگوید دوست م دارد

دوست دارم به من سلام کند

ولی اجازه ندارد

پسرم کیف ش را از زمین برمی دارد

کلاهی برای روزهای ابری خریده ام

من دارم می روم به مدرسه

من دست کوچکی را در دست گرفته ام

او من را به سمت ماشین های کوکی می کشد

دیر می شود

باید برویم

می ترسم از این که دست ش پاره شود

ولی او اجازه دارد

به او اجازه داده ام هر زمان خواست پاره شود

من برای او شمع می خرم

باید برای او کفش نو بخرم

باید هشت ساعت در روز کار کنم

و بعد بیایم خانه شعر بنویسم

و مشق بنویسم

.

.

.

اشتباه من است تا بلند شوم

بلند شوم به مکان دیگری پاره شوم

اجازه می خواهم بلند شوم

اجازه می خواهم سلام کنم

می خواهم دست کوچکی را هر صبح به مدرسه ببرم

همه چیز رو به راه است

وقتی ما تمام یک روز را به دنبال لباس گرم می گردیم

 

دوشنبه 17 دی ماه 1386

el


[ ]
+
زیبا بود

دختر زیبا بود، چشمان زیبا داشت، خسته و دوخته شده به جایی – نزدیک . دور – دور و دورتر از آن جایی که . . . من فکر می کنم یک سیاه چاله قلب م را مچاله کرده است؛ دختر موهای زیبا داشت، انگار موهایش تا  انتهای هر چه زمینه میخــکوب بود موهایی شبیه مارهایی خال دار، مارهایی که بیشترشان زهر ندارند و تو می ترسی. دختر لب هایش به جایی متصل بود، یک جایی در عَدن و من احساس می کنم سیاه چاله ای کلمه ها را از من می دزدد، می بلعد و جوهر توان حرکت روی کاغذ را ندارد، دارم مچاله می شوم و من عاشق سیاه چاله هایم شاید هم این متن را به استفن هاوکینگ هدیه کنم متن ی که گرفتار یک سیاه چاله است و سرنوشت ش به یک چیز مچاله شده پیوند خورده است. دخترک خسته بود شاید کسی از شرق اروپا، من آن سرزمین ها را می پرستم، رومانی، چک، نمی دانم زمین توی پوست ش نمی گنجد من این متن را در ریشه ی کوه ها می نویسم، آن جا که ماگما به هم می پیوندد و من امید دارم تو این متن را ببلعی، دخترک خسته بود با آن پوستِ زیبایش کشیده روی تمامِ سطح شب، شب های هزاره بعدی، با بازوانِ عریان ش محو می شد، انگشتی برای نوازش نداشت. من چشم های او را بستم، چشم هایش را بستم، او در زمینه محو می شد و می بالید او.

او خسته بود، خسته. من خسته ام و کِش می آیم او دست هایش با جاذبه زمین می رفت و این متن با ماگما از دهانه ی آتش فشان های اسکاتلند بیرون می ریزد.

او میل نوازش نداشت، کلامی برای گفتن لازم نیست و حتا اشکی برای تمام جهان نمانده است. من دست هایم را دراز می کنم ولی کسی عکس او را دزدیده است، او حق نداشت؛ او هیچ وقت حق نداشته است.

من دلبستگی های کوچک م را می خواهم، من از بلندی ها به زیر می آیم.

او حق نداشت، من منزه نیستم و به تمامِ پاکی ها فحش می دهم، دخترک خسته است و دست ش هیچ نمی خواهد، دست او استطاعت گرفتن یک واژه را هم ندارد.

دخترک خسته است، با کفش های میکائیلی و جامه ی حِبری رنگ؛

وَ یَسجُدُ ساجِدانِ مَعَ الکُفرِ.

 

5 بهمن ماه 1384

el

 

این متن سال ها ست که دست به نویسش می زند . . سینتیای من . . بخار بود و رفت . . در خواب های من گاهی می آید و سکوت می کند . . فقط اشک می ریزد . . و کاش کلمه ای بود . . بچه ش را در آغوش می گیرم . . فقط راه را پشت سر می گذارم . . صدای تبرها . . روی دست های نحیف و ارغوانی رنگ . . هنوز رنگ ها گرم می کنند . . هنوز کودک می چسبد به تن م . . عرق می کند . . سینتیای من . . فقط چشم می دوزد و سوزن می کارد توی چشم هام . . که یعنی چه . . زخم هایم را نگاه می کند . . دست ی برای نوازش ندارد . . سینتیای من . . تبرها بی کار نیستند . . بنشیند . . کلمه می خواهد از من . . دور می شوم از هر واژه . . صبر می کنم . . بیدار می شوم . . آب می خورم . . لباس هایم را عوض می کنم . . سینتیای من . . موهای زیبا داشت . . پوست شب رنگ و مهتابی . . اشک نبود . . واژه نبود . . دست نبود . . من که قلب کودک ی را در دست می گیرم . . پله ها را می روم و باز می روم . . سر کوچک ش توی دست های من تکان می خورد . . با هر تکان ی که می خورد کوه را به زیر می کشد . . می لرزم از هر تماس دست کودک روی صورت م . . به رو به رو که نگاه می کنم . . چشم هایی صبورانه . . مهربان . . نگاه می کنند به چشم هایم . . خانم سین خوب بود گمان می کنم . . نگاه می کند . . ادامه می دهد به پله ها . . ابر من قوی بود گمان می کنم . . دوست م داشت و مهربان بود همیشه بود همیشه بود


[ ]
+
سنگ روی سنگ

سنگ موازنه

 

 

به نقاط گرم و لزج در میانه ی رودها

بگذار نترسم از تو و جاذبه ی ماه

از زیبا بودن

از خالی شدن تن در تاریکی کلمه

حالا زیر باران می ایستم و به شیشه دست می کشم

بگذار روی تن م نقش ماهـــــی ببینم

دندان های ریخته توی سینی ِماه

به زیر بر گردیم

 

 


[ ]
+
فیل در ازدحام حفاری

فیل در ازدحام حفاری

 

باید به الهام کمک کنم . . شاپرک های زرد وقتی پرهای شکننده را در هوا می جنبانند . . وقتی می نویسم تیغ روی تن م . . خراش می دهد . . نمی سوزاند . . خراش می دهد ولی نمی میراند . . هنوز بوده ام . . . . دیر زمانی . . ابر نیست . . در فاصله ی میان لب هایم . . آن کسی که نیست . . هی می زنند زمین که یعنی نمی شکند . . باز هم صدایی بلند نمی شود . . نمی داند که مرده است . . همه چیز را به پشت سر موکول می کنم . . پسر بچه های پر رو را شیر می دهم . . از هر طرف که بخواهند . . می خوابانم شان . . باید بخوابند . . یکی باید این وسط باران شود . . همین زمان که کوه ها به چشم می آیند . . چمن می کاریم روی هر تکه از خوراک مردانه . . راحت تر . . شکستن هر استخوان در ته ریه . . باید برای باد فکری کنم . . اشتباه من بود؟

 

سه شنبه ۳ اردیبهشت ماه 1387

el


[ ]
+
اين يکی فرق می کند

اين يکی فرق می کند

¥

اين خانه ی من است

 

 

 

 

 

 

اين جا

جايی ست که در آن زندگی . . . . بازی می کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

کسانی که می شناسم . . . . . اشتهای من را از بين می برند

گاهی فکر می کنم

خدا که خال کوبی می کند صدايش دردم می گيرد

کودکی ام توی سيمان آفتاب می خورد

پاشيدنِ مهر روی حلقه های تعميد . .

عاقبت نگاه می کند

تکان که می خورد خراب می شود

بازی می کنم

اين جا جايی ست که در آن بازی می کنم

در خانه ام به خواب می روم

به درد می گيرد خال های نمکی

اين قدر چاق ام که به دايره نزديک می شوم

نزديکی های من . . دايره های زيادی رشد می کنند

 

نزديکی های من در به در گوشه خورده می شود

نزديکی می کنم به زن م

نزديک می شوم به دايره هايش

 

 

 

 

 

جاهايی که بازی می کنم

 

نزديک من است

نزديکی های من را می ليسد

که شب های . . . . جاهای من است در بخار نمک

 

 

اين خانه ی من است

دارم به او نزديک می شوم

حالا که می روم توی خانه ام

جايی هست که آن جا به خواب بروم

 

توی جاهايش می خوابم

و وقتی بيدار می شوم با هايش بازی می کنم

زنی که دارم ش . . در نزديکی های من می خوابد

جاهايش را پيدا می کنم

و در آن جاهايش خانه می سازم

به خواب می روم

به شور می زند نمک

می خوابم که تشنه می شود

خال های من را می ليسد که خدا درد بگيردش تا دايره های من شور است و خال های من دارد بازی می گيرد ادامه از خانه ای که ساختم

سيمان بود و نمک

اين يکی فرق می کند

چيز ديگری ست در سايه های من

 

 

چاق تر که می شوم اشتهايم به همه برمی گردد

از هيچ چيز هيچ کس نمی گذرد

آن قدر چاق است که تکان نمی خورد

دايره های زيادی رشد می کنند

نزديک می شوم به دايره هايش

 

اين جا که خانه ی من است

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!