خاطرات پلنگ صورتی
فکر میکنی همه حالشان خوب است . . فکر میکنی همه زیر تختشان یک تپانچه است و حالشان خوب است . . فکر میکنی روی پوستت یک فرشته خمیازههای کشدار میکشد . .
گوشی من بلوتوث ندارد
گوش من پرده ندارد که بشنوی همهجا سکوت است و در سکوت
همهی حفرههای من مسدود است
تمام سوراخها را گل گرفتهاند تا چاله پهن نشود تا حالمان مدام بهتر شود که میشود فکر میکنی بلوتوث چیز خوبی ست
کرمها فقط میخورند و نمیپرسند و این خوب است فقط نمیپرسند حتا از حال من نمیپرسند حتا موریانهها هم خوباند
وقتی افقی روی تخت که تپانچه خوب است که توی اتوبوس لباس صورتی خوب است خیال من جفت و جور است از جانب سوراخها و حتا یخ توی آبهای شور هم خوب است
ببین چهقدر فرشته خوب است چهقدر بادکنک آبی توی سرمای این گردی کلهام خوب است سوراخ چهقدر خوب است از بابت گوش هم خیالم راحت است . . . . برای پست نامهها هم عجلهای نیست . . برای سالهایی که نبودهام
آواز نمیخواندم سوتی پلنگ صورتی آرام آرام وقتی صدای برخورد کفشها تکاندهندهتر است از برق فشار قوی . . . میخواهند خوبم کنند میخواهند پردههای کرکره . . ولی بالهای فرشته که نیست . . . .
شنبه 11 مهرماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:1 توسط el
چهارشنبهشوری
سفر از ابتدای شب نبود . . جاده که نمیدانست اسم ِ. . . . هر شماره در تومار من که هستم؟ کجا بودم که پیدایم نشد دیگر؟ . . نشد شبهای تابستان . . . توی هر کوچه چهارشنبهسوری . . توی چشمها ستارهای میسوزد . . توی دست من . . دست . . . . زبانم نمیچرخاند . . . . حرف کلمه . . . حروف صدادار . . . . سفر . . شبهای پشت به گورهای کثیرالانتشار . . . .
نشر اکاذیب نیست اینکه تنم زخم دارد . . من هستم . . صدایی انکار من است . . صدایی توی خرخره میسوزاند . . درد تو روی تنم کذب نیست . . . . جنازهی من روی دست تو کذب نیست . . . . من توی همین دستها به دنیا آمدم . . همین دنیا . . گفتند ایران عزیز است . . گفتند انسان شرف دارد . . گفتند کلمه حرمت دارد . . گفتند . . و گفتند . . صداقت قیمت دارد . . خون قیمت دارد . . انسان . . انسان . . حرمت هر استخوان . . ولی استخوان توی گلویم . . فکر میکنم کباب بره است این . . و آن شراب مسیح است . . من توی دستهایی طعم مرگ را چشیدهام . . توی دستهایی حرمت تن را باختهام . . . . بعد هم گفتند خدا بزرگتر است . . . . گفتند ستارهها . . . . گفتند هر ستاره که بر زمین افتاد . . نقش رستم است . . گفتند بیا که عذای تو ست . . وای بر من که میشنیدم . . . . تب داشتم که میسوختم . . . . . اسب نبود بتازم به دشتی که نیامده باشم . . دیگر نگویند . . . دیگر دست نباشد در میانهی ما . . . . چیزی میان اینهمه بادکنک میشود میرود بالا . . . . من تمام تو ام . . . . من تمام زخمهای تو ام . . . . من تمام شیون صدای تو ام . . . . بریز در من . . . من هستم که روی شانههای من دانهدانه بباری . . دانهدانه بیاید ستارههای عزیزت . . عزیز من . . . . حرمت هر کلمه . . صداقت هر لمس . . . . در لحظهی سفر . . . . بر قامت کشیدهی تو . . من تمام تو هستم . . . . از تو نمیگذرم . .
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:26 توسط el
زنجیر انسانی
اینجا خاک سفیده . . . . اینجا اوینه . . . تخت من سلول انفرادی بند 209 . . . . اونی که سوخت . . ترانه من بودم . . اونی که کشت . . من بودم . . صدای خشخش مامان سهراب من بودم . . من بودم که نپرسیدم اسم پسرم چه بود . . من بودم که نفهمیدم بچهها هم بزرگ میشوند . . که نفهمیدم همین بچهکونیها که ما هستیم همین بچهقرتیهای ژیگولو که از سوسک هم نمیترسیم هیچوقت نمیترسیدیم . . فقط پدر ترس داشت . . فقط بزرگشدن ترس داشت . . بعد من بودم که سیمینوف توی دستم . . من توی دستم چماق . . روی چمنهای پارک لاله و توی حوضهای گرم تابستان خیرات میدادند . . ما هم بزرگ شدیم . . آماده برای اسماعیل . . آماده برای چهار طبقه زیر جهنم . . بزرگ شدیم و پدر ترس داشت . .سهرابشدن توی دستهای پشمالو . . طوریکه همه خندیدند از خیسی شلوارهایمان . . خون توی رگهایمان . . مو روی تنهای بالغمان . . بعد هم فقط برای تنوع که سر نبریدند . . پدر من بودم . . ترانه که میسوخت . . . . بوی من بلند شد . . جیغ نمیزدم فقط نمیترسیدم . . سوسک که ترس ندارد مامان . . ببین . . من که ترس ندارم . . من دخترکوچولوی تو هستم . . پریا که گریه نمیکنند . . نباید . . بچه که زدن نداره . . داره؟ . . ولی من بودم که میزدم . . فکر میکردم نمیزنم . . فکر میکردم درد نداره . . فکر میکردم سیاوش از اونور آتیش در مییاد و . . . . ولی ترانه سوخت . . ولی همهی دنیا اون دوتا چشم قشنگ رو دیدن . . مث ابرای باهار گریه میکردن پریا . . . . . پریا . . . . . . پریای نازنین . . . .
من گفتم گریه نداره بچهها . . گریه نداره که ژیگولوهای نازنین . . اینا همهش . . . . صبح که بیدار شیم . . . . زار و زار گریه میکردن پریا . . من توی گلوی مامان سهراب رو میگشتم . . من توی لحافم . . . . من همهی کفشها رو واکس زده بودم . . خرداد سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت بود . . من نبودم . .
یکشنبه 4 امردادماه 1388
el
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:18 توسط el
روزنامهی سه ) حمله به تو
¥
یک )
.
داشتم خورده میشدم
کشوهای میز
لباسهای قدیمی
از ریخت افتادهاند
.
بیا بریم بیرون
تو رو خدا بیا بریم بیرون
خیابان فرعی
بیا بریم
وسط ما چاله پهن میکنند
بیا بریم بیرون
شرکت گاز
لولههای گاز
چاله پهن میکنند
.
گفتند ما زندهایم
گفتند خدا بزرگ است
بیا بریم
بیرون
بیا بریم بیرون
من باید يه چیزی بخرم
این را میدانم
این اسم رمز است
.
نگفتند کجا چاله میشود
نگفتند
فقط گربهها میخواهند بروند
فقط يه چیزی باید خریده بشه
به من نگفتند گاز چه کسی
فقط
. . . . این اسم . . نشانه است
.
باید بمانی عزیز من
بریم
بهتره بریم يه چیزی بخریم
چالهها اصلن خیابان نمیشوند
.
عزیزم! من رو بخور
بریم
خواهش میکنم
این رمز
این لباسهای لعنتی
اینکه من مینویسم بپوشید
.
.
شعور چیز خوبیه
کی گفته تو دنیا آدم چاله میخوره
کی گفته گربهها
کی اصلن
اسم رمز
اسم رمز
باید بریم
عزیزم!
یه چیزی باید میخریدیم
.
.
دو)
.
به شاهرگها میزنیم
میگویند باید بزنیم
به دندانهای شیری نیش
میگویند شیر بخورید
دنیا مال ما ست
میگویند
.
.
این عقربهها
بگویید تمام شود لطفن
بگویید خدا بس است
بیشهها سرد و تاریکاند
ما لیاقت ترس را نداشتیم
و کار خراب شد
خوب است که پا نمیشود آخر
من چاله کندم
دوستم بود
دوستش داشتم
گربهها جفت میگیرند
شیر بخورد تا شیر بیشههای دور و بر من . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دارم میترسم
دارم به سوی خودم نشانه میروم
این نشانه است
گفتند شیر بشوید
گربهها میمیرند
این عقربهها
انگشت من
.
با اتوبوس میرویم
برویم
بیا برویم
.
گفتند با اتوبوس
.
.
سه)
.
یک انتهای کلمه
بپوشید واژههای
باید بمانی
بیرون
هوای تو خوب است
به جز تو
بیا برویم
بخوریم
چیزی بخریم
خیابان لعنتی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:13 توسط el





